مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

ترافیک

خوب وقتی ساعت 8-6 غروب یعنی ساعت اوج ترافیک رو برای تعلیم رانندگی انتخاب میکنی، باید هم بعد از 10 جلسه، آموزه های شما تنها در سه کلمه خلاصه شود: کلاچ ، ترمز ، خلاص

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٦
تگ ها :

ترس

وقتی بچه ای و از غریبه ها وحشت میکنی زیر چادر مادرت یا توو آغوشش امنیتو احساس میکنی.

وقتی از شب و تاریکی بترسی یه چراغ روشن میکنی.

وقتی یه صحنه ناراحت کننده و وحشتناک ببینی سریع چشاتو میبندی.

خلاصه برای خلاصی از هر ترسی یه راهکاری هست

اما بعضی ترسا هستن که انگار راهکار مطمئنی ندارن که از این حس خلاص بشی

میترسم

از آینده ای که پیش روست

با وجود تمام امیدواریها و دلگرمیها

با وجود اینکه همیشه معتقد بودم باید به آینده روشن و پر از نور و روشنایی دلخوش بود

اما با بعضی پیش بینی ها، این حس ترس آروم آروم توو دلم رخنه میکنه

میترسم و هیچ پناهی برای رهایی از این ترس پیدا نمیکنم

این جور مواقع حس میکنم تک و تنها وسط یه بیابون بی آب و علف رها شدم که نمیدونم از کدوم طرف برم تا به آرامش برسم.

ای کاش میشد بعضی وقتا فکرو تعطیل کرد

به هیچ چیز و هیچکس فکر نکرد

شاید اینجوری کمتر میترسیدم

اما نمیشه... 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠
تگ ها :

باش

خدایا لطفا باش

نه اینکه دور

همین حوالی که ببینمت

نزدیک.......

 

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
تگ ها :

شاکی

خدایا خودت گفتی صدبار اگر توبه شکستی بازآ، پس من اگر خلاف تعهدم عمل کنم به لطف و بخششت امیدوارم، چون بارها گفتی که بخشنده ای.

اما اگر تو  بر خلاف آنچه که گفتی و خودتو به انجامش متعهد کردی مبنی بر اینکه  بخوانید تا استجابت کنم شما را، عمل کنی باید خدمتتون عرض کنم که: شرمنده، هیچ بخششی از جانب من در کار نیست. من هیچوقت نگفتم که بخشنده ام.

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦
تگ ها :

شاعرانه

 

 

 

چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
تگ ها :