مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

این گروه قاصگدن ( لار- اشترانکوه )

چهارشنبه 14 اردیبهشت ساعت 2:30 پایانه شرق با بچه های گروه قرار داشتیم. میخواستیم این ساعت به سمت پلور و به قصد رسیدن به دشت لار حرکت کنیم که به دلیل عدم هماهنگی دفتر سواریهای پایانه با 1 ساعت و نیم تاخیر حرکت کردیم. جاده بسیار شلوغ بود و باران هم شروع به باریدن کرده بود و دیگه مطمئن بودیم که تا قبل از غروب خورشید به دشت نخواهیم رسید. بنابراین تصمیم گرفتیم تا زمانیکه هوا روشن باشه حرکت کنیم و هرجا که رسیدیم چادر بزنیم. مسیر ما بسیار سبز و زیبا بود اما متاسفانه ساخت و سازهای زیادی در مسیر انجام گرفته بود و در حال انجام بود.

قبل از غروب خورشید جایی رو پیدا کردیم و چادر رو برپا نمودیم. من که حسابی سردم شده بود. شامی که همراه آورده بودیم تناول کرده و بعد از یه مقدار بگو و بخند خوابیدیم. روز بعد پنجشنبه 15 اردیبهشت ساعت 6 صبح بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن چادر و وسایل به راه افتادیم. تا یادم نرفته بگم که جاییکه بودیم نمای زیبایی از دماوند، تیزکوه و قله گل زرد داشت و ما از دیدن این مناظر سیر نمیشدیم. از اونجاییکه ساعت 19:30 بلیط قطار به مقصد درود داشتیم باید عجله میکردیم. ساعت 8 راه افتادیم و قرار شد تا ساعت 10 حرکت کنیم و به هرجا که رسیدیم از همونجا برگردیم. مسیر خیلی قشنگ بود و با کلمات و یا حتی عکس توصیف زیباییش ممکن نیست. خوشبختانه تا ساعتی که مقرر کردیم ادامه دادیم و حداقل تونستیم دشت رو از دور ببینیم اما متاسفانه حسرتش یه کم توو دلمون موند. ساعت 14 به پلور رسیدم و با خوش شانسی تمام اتوبوس گیرمون اومد و ساعت 16:30 به تهران رسیدم. یکی از بچه ها از ما خداحافظی کرد و از گروه جدا شد، یکی دیگه برای گذاشتن وسایل اضافیش خونه رفت تا بعد توو ایستگاه قطار به ما ملحق بشه و من به همراه دو نفر دیگه به سمت ایستگاه حرکت کردیم و با اون ریخت و قیافه، چه متلکهایی که نشنیدیم، جالب اینجا بود که بعضیا فکر میکردن که ما خارجی هستیم! توو ایستگاه قطار با رسیدن به سر و وضعمون و خوردن یه شام نه چندان خوب منتظر باقی بچه ها موندیم.

توو ایستگاه قطار تعدادمون به 6 نفر افزایش پیدا کرد و دقیقه 90 به علت تاخیر یکیمون، سوار قطار شدیم و بعد از جابه جا کردن وسایل و مشخص شدن جای هر کدوم ساعت 10 خوابیدم و ساعت 2:30 که رسیدیم به ازنا تصمیم گرفتیم به جای اینکه درود پیاده بشیم ازنا پیاده شیم.

از ایستگاه قطار به سمت روستای تیون ماشین گرفتیم. قصد ما صعود سنبُران، بلندترین قله اشترانکوه به ارتفاع 4150 متر بود.

ادامه دارد...

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸
تگ ها :