مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

دفاع بی دفاع

هفته پیش، دقیقا 18 اسفند از پایان نامه کذایی دفاع کردم. اصلا نمی خواستم راجع بهش بنویسم، یا حتی فکر کنم ولی لامصب مگه میشه. نمی خوام بگم که خیلی واسش زحمت کشیدم ولی خیلی معطلم کرد.

اولین جایی که می خواستم اجراش کنم یه بانک دولتی بود که نابغه های بی سواد اونجا بعد از 10 ماه بخاطر محافظه کاری ( با اینکه از اولویت های پژوهشی خودشون بود )  به این نتیجه رسیدن که ممکنه این پژوهش عواقب خوبی براشون نداشته باشه. منم مجبور شدم جامعه آماریمو عوض کنم، ولی دیگه ذوقم کور شده بود. خلاصه که با هزار بدبختی و سق و دق با دوتا استاد راهنما و مشاور گاگول ( جدا گاگول ) به آخر رسوندمش و واقعا کار شاقی کردم.

از بخت خفته من استادای داورم دوتا آدم باسواد و بی وجدان بودن. یعنی آقا، از زمین و آسمون واسم اومد.

با اینکه معدلم بالای 18 است و رتبه پایان نامه ام عالی شد، اما اون چیزی که می خواستم نبود.

واقعا بعضی آدما، بعضی چیزا چقدر قشنگ گند میزنن به روحیه آدم.

نه اینکه برام مهم باشه، اصلا، گورِ پدرشون، واسم مهم نیست. یعنی یادم نمی آد هیچوقت  واسه نمره و این مسخره بازیا خودمو ناراحت کرده باشم. من از اون اول نه از بابت صفری که به خاطر اولین دیکته کلاس اولم گرفتم ( از چپ به راست نوشته بودم ) زار زدم و نه بخاطر آخرین نمره ام که همین پایان نامه باشه خودمو حلق آویز کردم. کلا هیچوقت خودمو هلاک درس و مدرسه و دانشگاه نکردم. مثل همه شما ( حتی شما ) شب امتحانی بودم ولی بجز یکی دو شب هیچوقت از خواب شبم واسه امتحان فردا نزدم معمولا هم دو سه تا درس نخونده باقی می موند ( مدیونید اگه فکر کنید که با تقلب نمره می آوردم ). واسه کنکور هم خودمو خفه نکردم، همیشه میگفتم شد شد، نشد به درک ( چقد بی ادب ). دو روز قبل از کنکور خیلی سرخوش رفتم سینما و فیلم شیدا رو دیدم، از هیچ تفریح و مهمونی هم نزدم. یه برنامه مفصل هم ریخته بودم که اگه قبول نشدم چه کار کنم که بی سواد و بدبخت نمونم.

توو مدرسه هیچوقت شاگرد اول نبودم اما همیشه شاگرد دوم بودم، توو دانشگاههای دولتی درس خوندم ( به خدا هیچ سهمیه ای نداشتم، به خدا ) معدلمم همیشه الف بود، یعنی اگه میخواستم به سبک خرخونی پیش برم الان یکی از برگزیدگان خوارزمی یا یه همچین چیزی بودم ( کی به کیه ).

چیزی که منو ناراحت میکنه و حالت تهوع بهم دست میده اینه که اون دوتا استادبی سواد که خیرسرشون پست و رتبه بالا هم دارن ازم دفاع نکردن. استاد مشاورم که فقط اومده بود یه دلی از عزا دربیاره، تا رسید درجا سه تا آبمیوه داد بالا.

آخه یکی نیست بگه من که این کارو ( پایان نامه ) سرخود انجام ندادم، نمره ای که گرفتم یک سومش حق منه، این نمره مال شما هم هست. چرا ما در قبال وظایفی که بهمون محول میشه احساس مسئولیتمون انقد کمه؟

یعنی روز آخر اگه چنتا حرف درشت ( نه زشت ) بار اینا نکنم مدرکمو میندازم توو سطل آشغال.

هر وقت یکی اینطوری منو به بازی میگیره تا پوزه اشو به خاک نمالونم آروم نمیگیرم. خوشحالم که مقالم بدون اینکه اسمی از هیچکدومشون پاش باشه، چاپ میشه.

میزان ناراحتی و عصبانیت من از کلمه های غیرمودبانه ای که توو این پست به کار بردم کاملا مشخص و واضحه. ولی وقتی آدم ناراحته قربون صدقه نمیره، بد و بیراه میگه، تازه من سعی کردم خیلی مودب باشم.

حالا که اینا رو گفتم یه کم حالم بهتره.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤
تگ ها :