مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

گمگشتگی

خوب عزیزان دل و همراهان گرامی، میریم که داشته باشیم گزارش برنامه هفته پیش را:

جونم براتون بگه که، هفته پیش قرار بود یه برنامه تفریحی داشته باشیم. از اینرو از خیلیا دعوت به عمل اومد که در این برنامه شرکت کنن. قرارمون کوه و جنگل درفک در منطقه منجیل و رودبار بود. از اونجایی که ارتفاع این کوه 2700 بود همه فکر میکردیم برنامه راحتی باید باشه. ما که قله های 4000 متری دیگه برامون راحت شده بود، پیش خودمون گفتیم ههه این که کاری نداره!

صبح 7 اردیبهشت ساعت 6 از تهران، میدان آزادی با یکی از این مینی بوس قدیمیا در حالی که 21 نفر بودیم به سمت منجیل راه افتادیم. ساعت 12 رسیدیم به روستای شیرکوه و صدای اذان رو میشندیم که به سمت بالا حرکت کردیم. مناظر واقعا رویایی بود. یعنی حتی به خواب هم همچین مناظری ندیده بودم. بعد از 3 ساعت راهپیمایی در جنگل، یهو متوجه شدیم داریم دور خودمون میچرخیم. یعنی به اشتباه یه تپه رو چرخ زده بودیم. لازم به ذکر است که ما نه جی پی اس داشتیم و نه فکر میکردیم به راهنما نیاز هست. خلاصه برای اینکه بتونیم درست تصمیم بگیریم تصمیم بر این شد که نهار بخوریم تا ذهنمون باز بشه و راه درست رو انتخاب کنیم. این شد که یه جایی پیدا کردیم مثل دشت، پر از گلای زرد، که دوستان بهش میگفتن خر غلت( از بس که قشنگ بود) بعد از نهار دوباره راه افتادیم ولی دیگه خیلی مطمئن نبودیم که مسیر درسته. تا اینکه به پست یکی از محلیا به اسم علی آقا برخوردیم که گاوهاشو آورده بود توو جنگل. این علی آقا حاضر شد ما رو تا منطقه ای به اسم لارنه راهنمایی کنه، واسه همین گاوهاشو رد کرد رفت و همراه ما اومد. از اینجای مسیر شیب تندتر میشد و ما چلیک چلیک عرق میریختیم و از اونجایی که هوا داشت تاریک میشد و علی آقا باید برمیگشت خیلی وقت واسه استراحت نداشتیم. اینجای برنامه بود که اونایی که صرفا تفریحی اومده بودن و تجربه کوهنوردی نداشتن خیلی اذیت شدن. بالاخره با هر سختی ساعت 7 غروب به منطقۀ بی نظیر لارنه رسیدیم. علی آقا رفت و شماره اشو محض احتیاط به ما داد و ما همونجا چادر زدیم. بچه ها آتیش روشن کردن و خیلی بهشون خوش گذشت، منم مثل مرغ رفتم خوابیدم. صبح هم از ما 21 نفر فقط 13 نفرمون به سمت قله به راه افتادیم. یعنی بقیه دیگه نایی براشون نمونده بود. فکر میکردیم از منطقه لارنه تا قله 4 یا 5 ساعت باشه، برای همین به راننده مینی بوس گفتیم ساعت 5 توو روستای شیرکوه منتظرمون باشه. از مسیری که روز قبل از علی آقا پرسیده بودیم و در ساعت 7:30صبح به سمت قله رفتیم. باز هم میگم توو دل این جنگل مناظری میبینی که هوش از سرت میپره. هیچ آدمیزادی نیست. فقط صدای هزار و دارکوب و هدهد میاد. درختای تنومند و سر به فلک کشیده. تا چشم کار میکنه درخت و سبزی. خلاصه که بعد از 4:30 پیاده روی به منطقه جیرانه رسیدیم. توو این منطقه یه خانواده دامدار زندگی میکردن که واقعا بهشون غبطه خوردم. به دور از هیاهوی شهر و در آرامش زندگی میکردن. توو این منطقه بود که فهمیدیم تا قله 4 ساعت راه هست. حالا ساعت چند بود 12 ظهر. فقط 4تا کوله همراهمون بود، یه مقدار ناچیز خوراکی. بدون روشنایی و لباس گرم کافی و هیچ امکانات دیگه ای. هرچی که داشتیم توو همون منطقه لارنه تو چادرا بود. خوب دیدیم نمرسیم 4 ساعت تا قله بریم و برگردیم تا ساعت 5 خودمونو به مینی بوس برسونیم. این شد که تصمیم گرفتیم برگردیم. آقا چشمتون روز بد نبینه، توو راه برگشت یه جا رو اشتباه رفتیم و در دل جنگلهای درفک گم شدیم. تا یه پاکوب پیدا میکردیم ذوق زده میشدیم و فکر میکردیم راه پیدا شده اما وقتی میدیدیم به جایی نمیرسه آه از نهادمون بلند میشد. میرفتیم بالا، میومدیم پایین، میرفتیم شرق، میرفتیم غرب، راه پیدا نمیشد. همه خسته و گشنه. ساعت چنده، 5 بعد از ظهر. ما قرار بود این ساعت توو روستای شیرکوه باشیم. بالاخره یه جاده جنگلی پیدا کردیم. 3 ساعت هم توو این جاده رفتیم. نمیدونستیم که آیا به جایی ختم میشه، و اگر میشه چند ساعت دیگه! ساعت 7:30 بود و فقط به این فکر میکردیم که اگه مجبور بشیم شب توو جنگل بمونیم چکار کنیم؟! سرانجام بعد از 6 ساعت گمگشتگی به پست آدمیزاد خوردیم و خیالمون راحت شد. دیگه باقی ماجرا بماند که اون بنده خداهایی که با ما قله نیومدن چقد نگران شده بودن. ما که از یه جای دیگه سر در آوردیم، و خودمونو به روستا رسوندیم و اونا هم شب با همون علی آقای راهنما که از قبل باهاش هماهنگ شده بود بره پیش چادرا ،همونجا موندن و صبح همه چادرا و وسایل رو جمع کردن و اومدن پیش ما. خونه یکی از محلیا موندیم و جاتون خالی یه نهار مفصل خوردیم و ساعت 4 بعد از ظهر به سمت تهران برگشتیم. محلیا میگفتن پارسال از یه گروه 5 نفره 3 نفرشون توو جنگل گم شدن و دیگه اثری ازشون پیدا نشدو معتقد بودن خدا خیلی به ما رحم کرده.

این بود برنامه تفریحی 2 روزۀ ما.

نتیجه اخلاقی: اول از میزان سختی مسیر آگاه شوید و بعد از دوستان خود برای همراهی دعوت کنید.

همه جای جنگل شبیه به همه، بدون راهنما و یا جی پی اس به دل جنگل زدن اشتباه است، اشتباه.

همیشه به میزان کافی خوراکی و تجهیزات همراهتون باشه، هر اتفاقی ممکنه بیوفته و برنامه اونطور که قرار بوده پیش نره.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ ها :