مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

صعود به دماوند

صعود به دماوند برنامه ای بود که برای نیمه شعبان در نظر گرفته بودیم ، اما با وجود اینکه از نظر جسمی هیچ مشکلی نداشتم و دچار ارتفاع زدگی نشدم تا ارتفاع 4500 نتونستم صعود کنم. مشکل اصلی نداشتن تجربه و دانش کافی برای صعود بود. از برنامه که برمی گشتیم حالم خیلی گرفته بود، چون میدونست که توان برای صعود داشتم و نشد. مخصوصا که از گروه 22 نفری ما 7 نفر صعود کرده بودن و خیلی از حس زیبای رسیدن به قله تعریف میکردن. همونجا تصمیم گرفتم اگر هفته بعد هوا خوب بود، دوباره برای صعود بیام. خدا رو شکر که هوا خوب بود و دوباره قسمتون شد بیاییم دماوند.

صعود مثل هفته پیش از جبهه غربی انجام گرفت. مزیت جبهه غربی به اینه که خیلی زود به ارتفاع 4150 متری که پنگاه سیمرغ قرار داره میرسی و از گوگرد هم خبری نیست، اما شیبهای تندی داره. ما دفعه پیش 3 ساعته به پناهگاه رسیدیم، اما این دفعه 2 ساعت و ربع طول کشید. از اونجایی که هفته آخر صعود قبل از ماه رمضون بود و هفته بعد هم هوای دماوند خراب میشد، پناهگاه نسبتا شلوغ بود. تقریبا ساعت 10:30 بود که حرکت کردیم و ساعت 1 به پناهگاه رسیدیم. 2 ساعت استراحت کردیم و نهار خوردیم و ساعت 5 برای هم هموایی 500 متر بالا رفتیم و برگشتیم. حالم انقد خوب بود که حاضر بودم همون روز صعود کنم. شب شام خوردیم و استراحت کردیم و صبح ساعت 3:30 بیدار شدیم . صبحانه خوردیم و از مسیر سمت راست که بیشتر سنگیه صعود رو آغاز کردیم. هنوز نیم ساعت بالا نرفته بودیم که احساس کردم اصلا حالم خوب نیست. کلافه بودم از اینکه روز قبل که برای هم هموایی میرفتم عالی بودم و حالا خوب نیستم. به توصیۀ دوستان یک عدد لیمو رو تا آخر مسیر همراه داشتم و هر نیم ساعت مقداری ازش میخوردم. واقعا معجزه میکرد. این یکی از نکاتی بود که از دفعه قبل یاد گرفته بودیم. نکتۀ دیگه این بود که هر 200 متر می ایستادیم و مقداری خوراکی و آب میخوردیم. خوردن آب قبل و حین صعود بسیار بسیار مهمه. از ارتفاع 4900 به علت فشار هوا صعود خیلی سخت میشه. برای هر قدم باید یه نفس عمیق کشید. باید اجازه بدید تا اکسیژن کافی به خون برسه. سخت ترین قسمت مسیر سینه کشه آخره، که هر چی میری تموم نمیشه. خدا رو شکر در حالی که کاملا سالم و سرحال بودم موفق به صعود شدم . 8 ساعت و نیم طول کشید تا از پناهگاه سیمرغ صعود انجام بشه.

 بر بلندای بام ایران، دماوندِ عزیز ایستادن انقدر لذت بخشه که قابل وصف نیست. از کسانی که صعود کرده بودن شنیده بودم که پات که به قله میرسه گریه ات میگیره. ولی فکر نمیکردم واسه خودم هم این اتفاق بیوفته، اما افتاد. دست خودت نیست، به سمت تابلوی قله که حرکت میکنی بی اختیار اشک میریزی.

نیم ساعت رو قله بودیم و دور افتخار زدیم و از دهانۀ آتشفشانی دماوند دیدن کردیم، فقط حیف که به خاطر غبار زیاد امکان دیدن دریای شمال ممکن نبود. فرود هم تا پناهگاه، 5 ساعت طول کشید. از گروه 4 نفرۀ ما 3 نفر صعود کردیم.

خدای را سپاس که این امر سخت، ممکن شد.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥
تگ ها :