مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

مستقیم دارآباد

نمیخواستم دیگه گزارش کوه بدم اما انقد که تجربه این سری متفاوت بود تصمیمم عوض شد.

این سری با چنتا از بچه های وبلاگی قرار گذاشتیم بریم دارآباد. رهبری گروه به عهده خانمی بود که بهش میگفتن قدیسۀ اعظم. ایشون تصمیم گرفته بودن که ما رو به مکانی به اسم آبشار مقدس برسونن و اعتقاد داشتن در این مسیر هر چقدر بیشتر سختی بکشیم ثواب بیشتری نصیبمون میشه. همین باعث شد که برای رسیدن به مکان موردنظر از چنتا دره و رودخونه عبور کنیم. بعضی جاها عمق آب تا گردنمون می رسید. در این بین جاهایی که دیگه عمق آب خیلی زیاد میشد بعضیا فداکاری میکردن و سنگهای عظیمی رو از کوه جدا میکردن، وسط رودخونه مینداختن تا ما بتونیم راحت رد بشیم. خلاصه بعد از تحمل رنج و مرارت بسیار و دادن تلفات ( شلواری نه جانی ) به مکان موعود رسیدیم. در این مکان یه صبحونه رژیمی ( چایی بدون قند، گوجه بدون نمک ) به بدن زدیم و به منزل بازگشتیم. البته از اونجایی که به نظر اعضای گروه در مسیر رفت به اندازه کافی ثواب اندوخته بودیم از یه مسیر راحت تر برگشتیم.

به جون بچه ام اگه حتی یک کلمه از این پست بزرگ نمایی شده باشه.

اندوخته این سفر آشنا شدن با یه سری آدمای دوست داشتنی، بی شیله پیله و مثبت بود که امیدوارم ذخیره دنیا و آخرتمون باشه.

عکسایی که گذاشتم از مسیر صعب العبور و همون آبشار مقدسه که در اینجا عمق آب به حدی زیاد بود که من سرم زیر آب بود و فقط دستمو بالا گرفته بودم که بتونم این عکسا رو برای خیل عظیم مشتاقان این وبلاگ بگیرم.

 

* پست قبل دو بیت شعر داشت که به لطف استاد عزیز انوشیروان بهدین اصلاح شد، هرچند که مضمونش با شعر من کمی فرق کرده اما خوندنش توسط شما خالی از لطف نیست. در ضمن چون واقعا مطلب خاص و سر به مهری نبود و رمزشم تا حالا احتمالا لو رفته،  فکر کردم بهتره عمومی بشه.

ای دل که تو تنهایی و خسته            با کس منشین که بد زمانی است

ای دل که تو زخمی ز جفایی           او را تو مبین که بد زمانی است


 

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
تگ ها :