مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

باغ سپهسالار

برای خرید کفش رفته بودم بودم باغ سپهسالار. برخلاف همیشه که باید یه دور از بالا تا پائین تمام مغازه ها رو میدیدم تا بلکه چیزی بپسندم، مغازه چهارم پنجم، یه جفت کفش دیدم که نظرمو جلب کرد. رفتم توو مغازه و امتحانش کردم، از همه نظر خوب بود.

راحت، سبک، خوش فرم، قیمت مناسب، جنس خوب

اما پیش خودم فکر کردم تا زمانیکه همۀ مغازه ها رو ندیدم تصمیم به خرید نگیرم. این شد که هرچی فروشنده گفت خانم بخرش میری برمی گردی ها! گفتم نه یه دور میزنم بعد میام. تمام مغازه ها رو سرک کشیدم و نظرم عوض نشد. برگشتم که همون کفشای مذکور رو بخرم که دیدم ای دل غافل جا تره و کفشه نیست. ( حالا نگید این عادت همه خانوماست )

خلاصه دست از پا درازتر درحالیکه پام بی کفش مونده بود برگشتم خونه، اما یه درسی گرفتم اونم این که فرصتها رو باید قاپید.

بعضی وقتا همینطوری موقعیتهای خوب رو به امید یه بهتر از دست میدیم. انقد دست دست میکنیم یا به عبارتی این پا اون پا میکنیم که مرغ از قفس میپره.

شک و دودلی و نگرفتن تصمیم بموقع بعضی وقتا بدجوری تمام زندگی ما رو تحت تاثیر قرار میده.

یه وقتایی هست دست روزگار نوازش گر میشه و یه موقعیت خوب ( شما بخون توپ ) سر راهمون میذاره، ما که انتظارشو نداشتیم شوکه میشیم ( شما بخون آچمز ) در همین حین روزگار از غفلت ما سوء استفاده میکنه و بیرحم میشه و اون موقعیت از دست میره ( شما بخون فرت ).

لپ کلام اینکه صد در صد مطمئن باشید که همیشه بهترینی وجود داره اما صد در صد مطمئن نباشید که اون بهترین به پستتون بخوره.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠
تگ ها :