مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

تو ...

تاریکی و شب؛

یک شب طوفانی

هجوم بغض

بارش اشک

اینست کار دل

دل؛

بیچاره دل

تهی از دلواپسی سرشار

محکوم به حبس ابد پشت نرده های سینه

در یورش بادهای تنهایی

کِز کرده به گوشه ای

دارایی اش مشتی خیال، آرزویی در دوردست

خیال و آرزو؛

دو بال من برای پر کشیدن

سکوت؛

جولانگاه پروازهای شبانه من

من؛

سرگردان و بیقرار

با دلی خسته

بغضی نیم شکسته

راهی نرفته

تشنه ای به سراب رسیده

موجی در آرزوی ساحل آرامش

تو ...

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥
تگ ها :