مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

سلام رمضون

یادمه که کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودم. ماه رمضون بود و منم روزه. از اونجایی که دیوار راستو بالا میرفتیم، نمیتونستیم زنگ تفریح مثل بچه آدم بشینیم یه جا که توو اون گرمای جنوب خیلی تشنه امون نشه. خلاصه توو حیاط مدرسه با رفقا حسابی بازی کردیم و بعد وسط بازی طبق عادت مالوف دویدیم سمت آبخوری و یه دل سیر آب خوردیم و رفع عطش کردیم. همچین که سرمو از آبخوری بالا گرفتم یادم افتاد که روزه ام، اولش خیلی شوکه شدم بعد به محض اینکه یادم افتاد این جور مواقع روزه باطل نمیشه گل از گلم شکفت. اون روز کلی بهمون خوش گذشت و خندیدیم. ولی دیگه هیچوقت تکرار نشد.

حال و هوای دم افطار رو خیلی دوست دارم فقط درد و دریغ و صد افسوس که دیگه صدای ربنا از هر کوی و برزن شنیده نمیشه و مثل همیشه رسانه بی بدیل ما با چنتا سریال، با مفاهیم عجیب و مجازی قرار که مردمو سر کار بذاره. از برنامه های افطار و سحر که هیچی نگم بهتره، شنیدم یه بنده خدایی دم سحر برای ثواب بیشتر pmc نگا میکنه.

ساعت کاریمون مثل اداره های دیگه کم نشده و حسابی خورده توو پرمون. یعنی از آخر 2 ساعت کم شده اما از اول طبق معمول روزای دیگه است.

 

* آقا جون، خانم جون اصلا هیچ ربطی به من نوعی نداره که چرا روزه نمیگیری، نمیتونی، اعتقاد نداری، دوست نداری، همینه که هست، عشقت کشیده، از لجش نمیگیری اصلا هر چی، روزه خواری میکنی نوش جونت، فقط لطفا میخوای سر بذاری به بطری آب یخ برو یه گوشه کناری، پشت یه دیواری، یه پستویی، نمیدونم هرجایی که احتمال وجود آدم روزه دار صفر باشه. به خاطر همون 1 نفر از هر 100 نفر آدم روزه دار. والله دعات میکنم به هر چی میخوای برسی.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
تگ ها :