مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

تاتر

یکشنبه گذشته به همراه چنتا از دوستام به تماشای تاتر حضرت والا رفتیم.

لازم به ذکر است که پیشنهاد دیدن این تاتر از دوست خوبم انوشیروان بهدین بود که ازش سپاسگذارم.

تاتر تقریبا خوبی بود، بازی عاطفه رضوی توو 3 نقش قوی بود و مابقی بازیگرها هم خوب از پس نقششون براومده بودن. این تاتر با یه روایت تاریخی_سیاسی با یه چاشنی کوچولو عشقی میتونه به هر زمانی اشاره داشته باشه. بازیهای پشت پرده سیاست که حتی به قدرترینها هم رحم نمیکنه. یک روز در اوج عزت و روز دیگر در حضیض ذلت. اونایی که امروز قدرت رو در دست دارن ممکنِ همین فردا ازشون به عنوان دشمن ملت یاد بشه. توطئه، ترس از دست دادن قدرت، پاپوش دوختن، جاسوسی و ...

اما از حواشی این تاتر هم این بود که در آخرین لحظه یکی از دوستان به خاطر مشغله کار نتونست خودشو برسونه و حسابی پکرمون کرد که اگر می اومد بیشتر از ما از این تاتر لذت میبرد قرار شده که من واسش تعریف کنم که فکر میکنم سخت ترین کار عمرم باشه. توو یکی از پرده های نمایش سیبیل بازیگر نقش حضرت والا تا نیمه جدا شده بود، بنده خدا خودش هم خنده اش گرفته بود تا چه رسد به تماشاچیا.دوتا از همراهامون که اصرار داشتن بگن برنامه خوبی بود و لذت بردن در طول تماشا کمبود خوابشون رو هم جبران میکردند و هرجا که پایی به زمین کوبیده میشد نیم متر به هوا میپریدند. آخر نمایش هم هنرپیشه خانم در حال صحبت با طفل نوزادش، ازش میپرسه : خوابت میاد دخترکم؟ که یکی از همراه های ما خیلی آروم گفت: آره. و از اونجایی که تالار کاملا ساکت بود و ما هم ردیف اول نشسته بودیم فکر کنم حتی خودِ خانم رضوی هم شنید. خداوکیلی کنترل خنده این جور مواقع کار بسیار دشواریست. این هم از شیرین کاریهای پسرا که تقریبا همه جا آبروی آدمو میبرن و من و شیرین به این نتیجه رسیدیم فقط برای دیدن تاترهای طنز و برنامه های کوهنوردی همراهیشون کنیم.

 

 

 

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
تگ ها :