مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

نوروز نامه (1)

روز اول نوروز به دید و بازدید گذشت و روز دوم هم به جمع آوری وسایل سفر. ساعت 6:30 دقیقه روز دوم فروردین از تهران به سمت مشهد حرکت کردیم و تقریبا ساعت 5 صبح به نیشابور رسیدیم. تا ساعت 8:30 میدون اصلی نیشابور منتظر دیگر دوستان کوهنورد موندیم و صبحانه خوردیم. روی هم رفته 9 نفر شدیم و از اونجا به سمت روستای عیش آباد حرکت کردیم. از اونجا هم با وانت تا قسمتهایی از کوه پیش رفتیم. و از اونجا به بعد با مقداری پیاده روی و بالا رفتن از کتل نردبون که طی کردنش با کوله سنگین کار سختی بود ( دفعۀ اولی بود که کولۀ سنگین حمل میکردم ) و باز هم مقداری پیاده روی، حدود ساعت 2 بعد از ظهر به پناهگاه دو شهید رسیدیم.

اینجا یه پرانتز باز کنم که ظاهرا این پناهگاه توسط ارتش درست شده و برای بالا آوردن مصالح از بالگرد استفاده میکردن، یه بار که هوا نامساعد میشه دوتا از این بالگردا با هم برخورد میکنن و خلبانها شهید میشن و اسم این پناهگاه هم میشه، دو شهید.

با یه استراحت 20 دقیقه ای و گذاشتن کوله ها در پناهگاه و برداشتن آب به سمت قله حرکت کردیم. خدائیش یه مقدار سخت بود. نه از این نظر که دسترسی به قله سخت بوده باشه که ارتفاعش فقط ٣۴٠٠ متره، از این نظر که شب قبلش فقط 15 دقیقه توو اتوبوس خوابم برده بود و بعدش سربالاییها رو با کوله سنگین بالا اومده بودم و بعد از رسیدن به پناهگاه از خستگی هیچی از گلوم پایین نرفته بود و ویژگی این کوه اینه که از ارتفاع پایین شروع به صعود میکنی، بنابرین پیاده رویش زیاده. ولی در هر حال خوشبختانه از گروه عقب نیفتادم و ساعت 5:15 به قله رسیدیم. نیم ساعت استراحت کردیم و به سمت پایین رهسپار شدیم و ساعت 7 به پناهگاه رسیدیم. آقا من دیگه انقد گشنم بود که فقط شامی که بچه ها آورده بودن و کوکو سیب زمینی بود پشت سر هم لقمه میزدم و میخوردم، لازم به ذکر است که من اصلا کوکو سیب زمینی دوست ندارم. خلاصه جای شما سبز چند ساعتی به صرف شام و صحبت و بگو و بخند گذشت و ساعت 11 خوابیدیم. این دفعه اولی بود که توو کیسه خواب میخوابیدم و برام جالب بود. روز 4 فروردین هم ساعت 9 صبح بعد از صرف صبحانه به سمت پایین سرازیر شدیم و ساعت 12 به محلی که با راننده وانت، پای کوه قرار داشتیم رسیدیم و تقریبا ساعت 1 بود که از 4 نفر از هم کوهنوردامون خداحافظی کردیم و 6 نفر باقی مونده به سمت نیشابور رهسپار شدیم.

ادامه دارد...

  
نویسنده : مریم ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥
تگ ها :