مریم سپید

بهاران چو گل از چمن بردمد / گل مریم از خاک من بردمد

نوروز نامه ( 3 )

در مورد جنگل ابر هر چقدر هم که تعریف کنم متوجه میزان زیبایی و شکوهش نمیشید، بنابراین اکیدا توصیه میکنم در صورتیکه زمان داشته باشید حتما یه سر به این جنگل بی نظیر و رویایی بزنید، که اتفاقا توو ماهِ اردیبهشت و با سبز شدن درختها و پیشروی بیشتر ابرها، زیبائیش دو صد چندان خواهد شد. گشت و گذار توو دل جنگل حتما بلدِ راه میخواد، مخصوصا جنگلهای بزرگی مثل جنگل ابر. از این جهت که اگر مسیریاب و تجهیزات و بلد راه نداشته باشید ممکنه اتفاقات ناجوری براتون بیوفته. ازجمله گم شدن و یا اسیر حیوانات شدن.

متاسفانه بلدِ راه و کسی که به جنگل آشنایی داشته باشه نداشتیم اما یکی از بچه ها جهت یابیش خوب بود و مسیر تقریبا زیادی توو جنگل حرکت کردیم. زمانیکه به سمت دلِ جنگل پیش میرفتیم ابرها رو فقط از دور میدیدیم و حسرت میخوردیم که چرا بهشون نزدیک نیستیم و از اونجائیکه هیچکدوم حرفه ای نبودیم تصمیم گرفتیم خیلی پیشروی نکنیم. نهاری که مادر دوست عزیزم برامون تهیه کرده بود تناول کردیم و بعد از نیم ساعت راه افتادیم، چون ساعت 6:30 با راننده آژانس قرار گذاشته بودیم و زمان زیادی داشتیم، توی راه تا تونستیم شیطنت کردیم. از هر درختی که ممکن بود بالا رفتیم و عکس گرفتیم. همینطور که مشغول صحبت کردن بودیم یک آن متوجه شدیم که ریزش ابرها به داخل جنگل شروع شده، ما که انقد سرگرم بودیم و متوجه نشده بودیم، به محض دیدن ابرها مثل برق گرفته ها وسایلمونو جمع کردیم و به سرعت حرکت کردیم، به این علت که ممکن بود بین ابرها گرفتار بشیم و دیگه نتونیم مسیر برگشت رو پیدا کنیم و از طرفی هم بعضی از حیوانات جنگل همچین موقعهایی از لونه هاشون بیرون میان. خلاصه اینکه ظرف مدت 15 دقیقه با پیشروی سریع ابرها، جنگل پر از ابر شد. واقعا صحنۀ بی بدیل و شگفت انگیزی بود که هیچوقت فراموش نمیکنم. خوشبختانه مسیر رو به راحتی پیدا کردیم و با یک ربع تاخیر به راننده رسیدیم و توو مسیر برگشت به مقبره شیخ حسن خرقانی و آبشار شاهرود هم سر زدیم. ساعت 11:30 بلیط برگشت به تهران داشتیم و ساعت 5 صبح به تهران رسیدیم.

خدا رو شکر میکنم که برنامه ای که پیش بینی کرده بودیم به خوبی برگزار شد و همگی لذت وافری بردیم. حتما در پست بعدی عکسهایی از بینالود و جنگل ابر خواهم گذاشت.

 

 

* 29 سال پیش یه همچین روزی من بدنیا اومدم تا رنج و شادیِ این زندگی رو تجربه کنم. سپاس بیکران از خدائی که چنین منتی بر من گذاشت.

  
نویسنده : مریم ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
تگ ها :