میدونی یا نه؟

هیچ میدونی وقتایی که شدیدا احساس میکنی به یه نفر احتیاج داری که باهاش حرف بزنی و شخص موردنظر در دسترس نمی باشد باید چکار کنی؟

همون موقع ها که دلت توو سینه آروم نمیگیره، احساس میکنی الانه که از حلقت بزنه بیرون؟

همون موقع ها که یه بغض کوفتی نمیذاره درست نفس بکشی، اشکات منتظرن تا سرازیر بشن؟

درست همون موقع هایی که آوارِ غم اومده روت هیچکس هم به دادت نمیرسه؟

همون موقع هایی که دنیا به این گَلِ گشادی میشه یه زندان انفرادیِ تاریک و خفه؟

همون موقع هایی که سرتو گرفتی بین دوتا دستات هی به خودت، به دنیا، به زندگی خلاصه به همه فحش میدی و از دست بخت نامراد ناله میکنی؟

میدونی این جور مواقع باید چکار کنی یا نه؟

اگه میدونی که هیچ، اما اگه نمیدونی این راهو امتحان کن جواب داده:

باید بپری سر کوچه، از بقالی یه بستنی آلاسکای پرتقالی بخری، بعد با لذت تمام بذاریش دهنت، طوریکه با تک تک سلولای بدنت خنکیشو احساس کنی ( کارشناسان اهل درد به این نتیجه رسیدن که اگه چشماتو ببندی تاثیرش دوچندان میشه و ضمنا بستنی آلاسکا با طعم تمشک هم میتونه همین تاثیرو داشته باشه ).

 البته قبلش یه ورد هم داره باید با یه حالتی یه نشانه سرمستی بگی: گور بابای هیچکس، اَلانو عشق اَس.

همین

/ 3 نظر / 4 بازدید
مجید

اینجور مواقع باید تو وبلاگ بنویس تا تخلیه بشی! مثل الان تو

بارونک

جات خالی من امروز 2 تا خوردم [چشمک]