تپلی در بانک

یادم میاد پارسال تابستون برای افتتاح حساب رفته بودم بانک. هر کی از در میومد توو اعصاب نداشت. کلا جو بانکو دوست ندارم. همه یه جور عجیب غریب به هم نگا میکنن. انگار هر کسی پیش خودش فکر میکنه نکنه این که کنارم وایساده دزد باشه؟ اخمای همه توو همه. مخصوصا وقتی صف طولانیه و نورچشمیهای رئیس و کارمندای بانک همینطوری مثل چی سرشونو میندازن پائین میرن قسمت متصدیهای بانک و در عرض چند دقیقه کوتاه کارشون راه میوفته، ازشون پذیرایی میشه و تو مثل این آدمای سرخورده نگاشون میکنی، دیگه واقعا فضای بانک برات عذاب آور میشه. القصه، اون روز بانک یه همچین جوی داشت که یه آقای تپلی که موهای کم پشتی هم داشت از در وارد شد. روزای اولی بود که بانکا تصمیم گرفته بودن برای ترویج بانکداری الکترونیک دیگه قبض دریافت نکنن. آقا تپله قِل خورد رفت اول صف که ببینه اگه وایسه توو صف ازش قبضو قبول میکنن یا نه و قبض گازی که دستش بود رو به متصدی نشون داد و با صدای بلند پرسید:

 آقا شما گاز هم میگیرین؟

یعنی انگار بمب خنده توو بانک انداخته بودن. آقا تپله سرخ و سفید شد رفت آخر صف وایساد و دیگه چیزی نگفت ولی کار خودشو کرده بود، به عینه فضای بانک تغییر کرده بود. دعاش کردم همیشه سلامت و تپل و شاد باشه.

 

* دوست من، عزیزم تو هیچی کم از اون آقا تپله نداری فقط اخماتو وا کن، لبخند بزن.

 شاید کلام و لبخند تو قوت قلبی باشه برای کسی که تو حتی نمیدونی چقد نیازمند نگاه و لبخند پر مهر توست و هر وقت تو میخندی دنیای تاریکش پر از نور میشه.

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

مرسی، خیلی خوب نوشتی، من کارمند بانکم خودم، هر چن که پشت کانتر(باجه) نیستم. ولی درک می کنم مطلب رو.

حنان

پسر خوب ما علاف تو نیستیما!!! پس عکسای کوهی که من این هفته رفتم کو؟! واقعا که! حیف پاهای بلوریم و پاشنه 13 سانتیم![قهر]

دکتر عابدی

سلام دوست خوبم با ترانه از انریکه ring my bell به روزم.[گل]

خود.....

یه بار توی بانک یه بنده خدایی فیش پر کرده بود اما اونقدر بد خط که طرف فکر کرد بی سواده / گفت اقا سواد نداری چرا نمیدی یکی واست پر کنه و طرفم از این حرف عصبانی شد و با سر رفت تو صورت متصدی بانک تا حالا یه همچین صحنه یی و از نزدیک ندیده بودم خلاصه اینو گفتی یاد اون روز افتادم !

حنان

آره جون خودت! من که میدونم برا همین قر قرو ها میری کوه! بعدم همون پارک جمشیدیه هی با کوله کوهت میچرخی و هی الکی می گی "شیلپلات" بودم کله سحر... بلکه یکی از همین قر قرو ها یه پشت چشم برات نازک کنه... وگرنه که مثل من فقط پله های خونه رو بالا پایین می کردی! حالا از اینا گذشته عکسای ما چی شد؟ :دی

روشنا

[لبخند][لبخند][لبخند] حالا خوبه تپلی خانم نبود و گرنه چه کرکر خنده ای می شد[نیشخند]

آرش

من وبلاگم رو حذف كردم آدرس جديدم اينه