آسمان آبی

خدا خودش بهمون رحم کنه

کم کم داریم آسمون آبی رو فراموش می کنیم!

دیگه چشممون به ندیدن پرنده های زیبا عادت کرده!

یادمون رفته نفس کشیدن توو هوای پاک چه حس خوبی داره!

دلمون واسه قدم زدن زیر بارون تنگ شده!

ای کاش آسمون هرچه زودتر باهامون آشتی بکنه.

واسه دیدن روی ماهش تا اون بالا بالاها رفتیم، الحق که خوشگلی آسمون

راستشو بخوای  الان اینو  بهتر درک می کنم.

* این هفته با دوتا از دوستای خوبم آبشار اوسون بودیم

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
ا يما ن

سلام مریم وبلاگتو دیدم جالبه ، امیدوارم موفق باشی منم یه ديکشنري آنلاین ساختم که میتونه متن هم ترجمه کنه ، خیلی واسش زحمت کشیدم ، فکر کنم مفیده ، یه سر بزن و نظرتو بگو بهم... راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت معرفیش کن یا بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات استفاده کنید . خنده رو باشي

انوشیروان بهدین

دريا سرود گمشده اي مي ريخت ، درگوش صخره هاي خزه بسته اهريمن پليد تن خود را ، انداختم به قايق بشكسته باران زروي گونه من مي شست ، زهر لبان پرگنه او را درلابلاي پنجه فشردم سخت ، بازوي خيس خسته پارو را

انوشیروان بهدین

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

انوشیروان بهدین

شرح این قصه ی جانسوز نگفتن تا کی؟ سوختم ، سوختم این راز نهفتن تاکی؟

بی بی گل

این آبشار کجاست؟